جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  09:20 صبح ۱۳۹۲/۹/۲
تعداد بازدید  :  3416
Print
   
خاطره ای از ولی تقی زاده
دوره فرماندهی در خط!

شلیک کردیم که برجک یک تانک رفت هوا. با تعجب گفت من این همه در آمریکا دوره فرماندهی عالی دیدم و درس خوانده ام، این اولین باری است که چنین چیزی می بینم.

دوره فرماندهی در خط!
خاطره ای از ولی تقی زاده
 
در تاریخ 12/9/64  بالاخره توفیق پیدا کردم و به جنوب رفتم. در عملیات والفجر 8 من در تیپ ذوالفقار بودم. چند شب بود که می آمدند و ما را سوار کانتینرها می کردند و می بردند. صبح که می شد بعد از این همه رفت آمد می دیدیم که باز در پادگان لشکر عاشورا در دزفول هستیم. این کار چندین بار تکرار شد تا اینکه یک روز صبح خودمان را در کنار اروند و در داخل نخلستانها دیدیم. 45 نفر بودیم. گفتند حق خروج از این موقعیت را ندارید. حمام و تلفن و ... ممنوع. گفتم قرار است چکار کنیم. گفتند فردا توجیه خواهید شد. در منطقه خبری نبود. اینجا در دست ژاندارمری بود و تازه تحویل سپاه شده بود. خط آرام بود. حتی عراقیها در آن سوی اروند شنا می کردند.

 
به ما گفتند که هر کس برای ادوات خود جایی را آماده سازی و سنگری درست کند. من در قبضه مینی کاتیوشا بودم. بِیرام شکری فرمانده گردان ما بود و برادرش رحیم شکری هم دیده بان بود. هردوشان هم معلم بودند. یکی هم بود به نام عطوف که اهل مراغه بود. ما سه قبضه مینی کاتیوشا داشتیم که یکی روی جیپ سوار بود و دو تا دیگر روی پایه بودند. برای جیپ سکویی درست کردیم و برای بقیه هم سنگری مهیا شد. با توجه به اینکه منطقه کنار اروند بود و خاک زمین آنجا نرم و سست بود مجبور شدیم با بتن آرمه سنگرهای بتنی محکم درست کنیم که ضربات قبضه ها را مهار کند. حدود 45 یا 50 روز بود که بدون اطلاع از خانواده هایمان بودیم که عملیات والفجر 8 شروع شد. 

به نظرم سمت راست ما  لشکر نصر بود و شب عملیات زودتر از ما شروع کردند. فردایش ساعت 10 صبح بود که ما را با قایقها بردند آن طرف اروند کنار سنگرهای ب شکل. روز چهارم بود که سنگین ترین پاتک دشمن آغاز شد. روی جاده فاو ام القصر با تانک ها دیوار آهنین درست کرده بودند. تانکها با تیر مستقیم خاکریزها را می تراشیدند. کسی جرأت نداشت سرش را بالا ببرد. این کار گریه برخی از فرمانده گردانها را درآورده بود. نیروها زمین گیر شده بودند و با تیر مستقیم تانک ها شهید می شدند.  
 

از راست شهید جواد حسنی، شهید محسن نوری، ولی تقی زاده

آن زمان تازه ما موشک مالیوتکا را می دیدیم. آن هم دست ارتشیها بود. ما نیرویی داشتیم به نام کریم محمدلو که اهل خوی بود و تجربه عملیاتهای خیبر و بدر را در کارنامه خود داشت. من تا آن موقع نمی دانستم که با مینی کاتیوشا می شود بصورت تیر مستقیم هم شلیک کرد. چون من در خمپاره 120 کار کرده بودم اما نزدیکی عملیات آقای محمدزاده فرمانده تیپ گفت بروید کاتیوشا. 

با وضعیت موجود که تانکها دمار از روزگار بچه ها درآورده بودند. فاصله ما با تانک ها خیلی نزدیک بود. کریم، شاخص و گرا و زاویه یاب و این بند و بساط کاتیوشا را جمع کرد و گفت تیر مستقیم می زنیم. من با تعجب نگاه  می کردم. کریم روی لوله های مینی کاتیوشا درب پوش می گذاشت. درب پوش سوراخ بود. از داخل دو سوراخ(یکی جلو و دیگری در عقب لوله) تانک را نشانه می رفت و سه چهار لوله کناری آن را مسلح می کرد از سه گلوله ای که شلیک می شد حتماً یکی به تانک اصابت می کرد. از صبح تا ظهر تنها قبضه ما 18 تانک دشمن را شکار کرد. به همین خاطر دشمن و تانک ها به جناح های چپ و راست ما فشار شدید می آوردند تا خط را بشکنند.

در کنار ما ارتشی ها حساس شده بودند که چه کسی است که این تانکها را شکار می کند. دیدیم یک افسر و همراهانش آمدند و پرسیدند چه کسی این تانکها را می زند؟ گفتیم ما. گفتند با چی می زنید؟ گفتیم با مینی کاتیوشا. گفتند چطور؟ مگر با مینی کاتیوشا هم می شود تانک زد.  ما به همان منوال نشانه گیری کردیم و دو موشک گذاشتیم و شلیک کردیم که برجک یک تانک رفت هوا. با تعجب گفت من این همه در آمریکا دوره فرماندهی عالی دیدم و درس خوانده ام، این اولین باری است که چنین چیزی می بینم.  

 
از راست صادق علیزادگان، شهید مرتضی قصابیان، حسن محمدی، شهید محسن نوری ، ولی تقی زاده


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

لیست نظرات
 
اسد
خداراشکر که به دهاتی ها هم فرصت شکوفایی داد.
۱۳۹۲/۹/۹ ۱۱:۲۴:۱۱
replay

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>