جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  16:23 عصر ۱۳۹۲/۹/۶
تعداد بازدید  :  3682
Print
   
خاطره ای از حسین غفاری
خرده نان

جبهه غیر از خط مقدم و درگیری و بمب و خمپاره و گلوله چیزی به نام زندگی هم در آن جاری بود. گردانها در ایامی که حمله نبود در آموزش و تمرین زندگی می کردند. در ایامی که در پادگانها و یا اردوگاهها ساکن بودند برنامه های روزمره خود را به اجرا می گذاشتند.

خرده نان!
حسین غفاری 
 
جبهه غیر از خط مقدم و درگیری و بمب و خمپاره و گلوله چیزی به نام زندگی هم در آن جاری بود. گردانها در ایامی که حمله نبود در آموزش و تمرین زندگی می کردند. در ایامی که در پادگانها و یا اردوگاهها ساکن بودند برنامه های روزمره خود را به اجرا می گذاشتند. 

برای اینکه بچه ها آمادگی خود را برای رزم داشته باشند همیشه برنامه های صبحگاهی و ورزش جزء لاینفک برنامه ها بود. می شود برنامه زیر را به عنوان یکی از برنامه های روزانه نیروها برشمرد: 
1. بیداری خیلی از بچه ها قبل از اذان صبح، که عموماً بیشترشان از آن نیروهایی قدیمی بودند. 
2. نماز صبح به جماعت در نمازخانه گردان
3. اجرای برنامه های صبحگاهی در محوطه میدان گردان (قرائت قرآن، خواندن برخی از ادعیه ها و گوش دادن به صحبت های فرمانده گردان، رفتن برای ورزش و ...)
4. دریافت سهمیه صبحانه از تدارکات گردان و خوردن صبحانه(سهمیه را شهرداران دسته ها دریافت و تا نیروها از ورزش برگردند آماده می کردند و به هراه چایی از نیروها پذیرایی می کردند)
5. بعد از استراحت کوتاهی برنامه های بعدی شامل کلاسهای عقیدتی و آموزش نظامی تا قبل از ظهر اجرا می شد. 
6. استراحت و آماده شدن برای نماز ظهر
7. نماز جماعت 
8. ناهار 
9. استراحت(بعدازظهرهادر دزفول خیلی گرم بود لذا برادران ظرفهای ناهار را برمی داشتند و می رفتیم کنار رود دز تا هم ظرفها را بشوئیم و هم تن را به خنکای رود بسپاریم) 
10. به علت گرمای بعدازظهر عموماً برنامه خاصی در بعدازظهرها نبود تا اینکه عصرها از حرارت هوا کاسته شده و برای نماز مغرب آماده می شدیم و بعد از آن هم در روزهای بخصوص دعای توسل، زیارت عاشورا، دعای کمیل و ...) خوانده می شد. در برخی از گروهان ها که گاه دیده می شد معلم قرآنی یا طلبه ای هست برنامه های تجوید و قرادت قرآن در آن گروهان یا دسته برگزار می شد که در گروهان ما وجود 3 طلبه (شهید محمد خباز، شهید علیرضا امامی و آقای حبیب محمد نژاد) نعمت بزرگی بود. 
 

شرکت درمراسم صبحگاهی
حبیب محمدنژاد و من در صبحگاه رحمانلو 

یکی از برنامه های اخلاقی در جبهه عدم اسراف بود که حتی به لطیفه های ما نیز تبدیل شده بود که می گفتند: « تخم مرغهای پیرزن» و کنایه از آن بود که آن پیرزنی که تنها دارائیش تخم مرغ بود به جبهه فرستاده و ما باید در مصرف تدارکات احتیاط لازم را داشته باشیم. 

در دسته ما یک ایده ای پرورش یافت که سریعاً در گردان همه گیر شد و آن استفاده از خرده نانها بود. بعداز صرف ناهار و شام بچه ها دور سفره می نشستند و خرده نانها را از تکه نانهای بزرگ جدا و همه آنها را تمیز می کردند و با کمی خرده های پنیر و گاهی هم گردو به هم مخلوط و بعد آنها را در قابلمه ها ریخته و در کلمن های کائوچویی می گذاشتیم. فردا صبح به هر یک از بچه ها یک بشقاب از آن خرده نانها با یک چای شیرین می دادیم که به همین سبب هیچگونه دور ریز نانی در دسته ما نبود که بعدها کل گردان همین کار را می کردند که به گردانهای دیگر نیز این روش توسعه پیدا کرد. 

 
مجتبی فوق و حمید نجف پیر سر قابلمه آب دوغ!
 

آقا مهدی و حمید باکری و دیگر دوستان سر سفره 



نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>