جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  21:52 عصر ۱۳۹۲/۵/۲۸
تعداد بازدید  :  2651
Print
   
شهید
حسین ناصر نعیمی اول

شهید حسین ناصر نعیمی اول در سال 1335 در ارومیه به دنیا آمد. پدرش حسن و مادرش مخمر نژادی او را از كودكی با مسجد و منبر آشنا نمودند. حسین درسش را تا سوم دبیرستان می رساند و پس از آن به سربازی می رود. در دوران سربازی به بلندی های جولان می رود. پس از اتمام سربازی كارگاه درب و پنجره سازی دایر نموده و كار می كنند.

حسین ناصر نعیمی اول
 

شهید حسین ناصر نعیمی اول در سال 1335 در ارومیه به دنیا آمد. پدرش حسن و مادرش مخمر نژادی او را از كودكی با مسجد و منبر آشنا نمودند. حسین درسش را تا سوم دبیرستان می رساند و پس از آن به سربازی می رود. در دوران سربازی به بلندی های جولان می رود. پس از اتمام سربازی كارگاه درب و پنجره سازی دایر نموده و كار می كنند. 

در دوران قبل از انقلاب آنچنان به فعالیت انقلابی می پرداخت كه حتی اعضای خانواده نیز از آن خبر دار نبودند.
روزی به باغ خودمان كه اطراف ارومیه است رفته بودم . زیر تشك چند تا كاغذ پیدا كردم . وقتی دقت كردم دیدم اعلامیه های امام است . گفتم این ها چیه حسین ، پدرمان را در می آورند. گفت توكل بر خدا كن و نترس. این كارها را آنچنان ماهرانه و مخفیانه انجام می داد كه ما هم متوجه نبودیم.  

ناصر در مرداد ماه 1357 ازدواج می كند . در انتخاب همسر دقت های لازم را می نماید. دوست وفادارش شهید محبی و شهید جواد سبزی در این راه او را كمك می كنند. همسر شهید محبی با خانم سبزی صحبت می كند و سپس با تعاریف شهید جواد سبزی از ناصر، خواهرش به عقد ناصر در می آید.

شهید بعد از انقلاب در پایگاه های مساجد مختلف به آموزش اسلحه و قرآن می پرداخت. در خرداد 62 به علت احساس وظیفه ای كه می كند به جهاد سازندگی می رود و بعد ها به علت علاقه اش به جبهه و جنگ به پشتیبانی جنگ جهاد رفته و در واحد مهندسی جنگ انجام وظیفه می نماید.

حسین دقت زیادی در مسایل شرعی داشت پدرش می گوید یك روز كه از منطقه تازه رسیده بود آمد دكان و بعد از احوالپرسی گفتم این چند تكه چوب را به منزل ببر . گفت پدرجان می خواهی یك وانت كرایه كنم ، اما بنده با ماشین بیت المال نمی توانم این كار را بكنم. هر بار كه از منطقه می آمد ، ماشین را در خانه می گذاشت و بعد با خانواده برای دیدن فامیل ، پیاده می رفت.  

شهید حسین ناصر نعیمی اول در تاریخ 12/2/62 نامه ای را خدمت شهید مهدی باكری ارسال می دارند و در فراز هایی از آن اظهار می دارد: 
… بعد از شهادت جواد سبزی و بعد از مطالعه دفترچه خاطرات ایشان بنده تصمیم گرفتم از این كار خودم (درب و پنجره سازی) دست كشیده و بقیه عمرم را در خدمت خدا و اسلام به طور شبانه روزی قرار دهم. یعنی كار كردن در جبهه یا پشت جبهه ، هر كدام ضرورت بیشتری داشته باشد. هر كدام سخت و پر زحمت باشد. 

همچنین در نامه هایی كه به برادرش محمد می نویسد حضور او را در جبهه از الطاف الهی خوانده و به حالش غبطه می خورد.

… خداوند این فرصت را به شما داده تا جزو رزمندگان اسلام باشی . خدا را شكر كن و این فرصت را غنیمت بشمار با خودت تصمیم بگیر و بگو خدایا حال كه بر من منت گذاشته ای و مرا جزو رزمندگان اسلام قرار داده ای توفیق بده كه با نفس خودم كه همان جهاد اكبر است ، مبارزه كنم و پیروزمندانه بیرون بیایم. برادر عزیزم اگر بگویم كه مدت زیادی است تلاش می كنم كه موقعیتی پیش بیاید و من هم به جبهه اعزام شوم باور نمی كنی كه موفق نمی شوم… 16/11/62  

  شهید زین بعد در جبهه ها از طریق پشتیبانی جنگ جهاد استان حاضر می شود و در منطقه عملیاتی جزایر مجنون به عنوان فرمانده گردان مسلم بن عقیل در قسمت جاده سازی مشغول می شود. همچنین در مناطق دارخوین و سردشت و ... نیز خدمت می نماید و به آرزویش برای حضور در جبهه می رسد.

در آن زمان برای حسین قرعه سفر به مكه درآمده بود. آمد و این خبر را به من داد . من خوشحال شدم . ایشان گفت دوست دارم شما به جای من به این سفر بروید . من قبول نكردم و گفتم خودت برو . آن موقع این شعر را برایم خواند كه بعد از شهادتش تازه فهمیدم چه می گفت :
حاجی به ره كعبه و ما طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه 

 شهید ناصر نعیمی اول در تاریخ 31/2/64 با همسنگرش حاج سلیمان ابوالفتحی كه در معیت برادران نقشه برداری به حوزه سردشت ، جهت احداث پلی روی رودخانه لاوین عزیمت می كنند. در حین طراحی روی بلدوزری كه كنار رودخانه ایستاده بود ، ناگاه زیر بلدوزر خالی شده و رودخانه خروشان لاوین این عزیزان را به كام خود می برد و به درجه شهادت نائل می شوند. از حسین سه دختر به یادگار مانده است. 

در بخشی از وصیت نامه این عزیز آمده است : 
من بعد از انقلاب كه با واژه شهادت آشنا شدم از آن موقع به بعد همیشه خوف داشتم كه با مرگ طبیعی از دنیا بروم . همیشه از خداوند متعال می خواستم هر چند لیاقت نداشتم ولی در صورت امكان بر من منت بگذارد و مرا در حین انجام كاری در راه اسلام شهادت نصیبم كند.   


پی نوشت ها :
   - ناصر نعيمي ، حسن ، (پدر شهيد) ، پرونده كارگزيني شهيد
   -  همان
   -  پرونده كارگزيني شاهد
   -  همان 
   - يادياران، شماره 4 ، مرداد 82  مصاحبه با همسر شهيد





نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>