جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  12:26 عصر ۱۳۹۲/۸/۳۰
تعداد بازدید  :  2959
Print
   
خاطره ای از یحیی سعادت
خوابهای بهشتی

روزهای جنگ روزهای عجیبی بود هم برای ما و هم برای خانواده های ما. مادرم یکی از آن عجایب بود. خوابهای مادرم از آن خوابهای صادقه بود که می شد از آن اطلاعات گرفت!

خوابهای بهشتی 
یحیی سعادت قره باغ 
 
روزهای جنگ روزهای عجیبی بود هم برای ما و هم برای خانواده های ما. مادرم یکی از آن عجایب بود. خوابهای مادرم از آن خوابهای صادقه بود که می شد از آن اطلاعات گرفت!

اواخر سال 65 که مجروح شدم با خودم گفتم وقتی رفتم ارومیه خواهم پرسید که مادرم ماجرای مرا خواب دیده بود یا نه. ما اهل روستای قره باغ بودیم. مادرم در خانه نان می پخت. از مادرم سوال کردم دیدم در همان روزی که من مجروح شده بودم خواب ما را دیده بود. می گفت دیدم دو پرنده افتادند در تنور نمی دانستم چکار کنم. با هر مصیبتی دستم را در تنور بردم و یکی از آن دو پرنده را نجات دادم. آن موقع هم من و هم برادرم امامعلی که ما در خانه به او ایمان می گفتیم به جبهه می¬رفتیم. ایام عید بود که هر دو در خانه بودیم. مادرم می¬گفت یکی از شما رفتنی هستید، چون من یکی تان را نجات دادم. بعد از سیزده بدر بود که از لشکر عاشورا نیروها را خواسته بودند. ایمان رفت و چند روز بعد خبر شهادتش آمد. عملیات کربلای 8 در 18 فروردین سال 66 انجام و ایمان در همان شب به شهادت رسیده بود. 
 

از راست شهید کریم حسنپور، امامعلی عاشری، شهید امامعلی سعادت قره باغ

من مادر دیگری را دیدم که خوابهای ایشان عجیب تر از مادرم بود. در سال 61 بعد از عملیات رمضان که ما از تهران عازم شدیم رفتیم منطقه یک دوستی داشتیم به نام «نوربهشت» که از بچه های اراک بود در گردان آرپی جی. در اهواز وقتی عازم منطقه می شدیم بچه ها آدرس دوستان را  می گرفتند که اگر اتفاقی افتاد به خانواده هایشان اطلاع بدهند. این آقای نوربهشت آدرسش را نداد. وقتی پرسیدیم چرا؟ گفت مادرم جلوتر از شما متوجه شهادت من می شود. 

بعد از شهادت ایشان یکی از دوستان به نام علایی که از بچه های قم بود رفته بودند تا خبر شهادتش را به خانواده بدهند. می گفت تا رفتیم دم در مادرش گفته بود برای شهادت پسرم آمدید؟ گفتیم مگر شما می دانید. گفت دیشب پسرم را دیدم. تیر از دندانهایش خورده بود. او هنوز جنازه را ندیده بود. وقتی رفتیم بالای سر شهید دیدیم همانطور که مادرش گفته بود تیر از دهانش وارد شده و دندانهایش را شکسته و از پشت سر خارج شده بود.
 

نشسته از چب به راست : 
شهيد عليمردان موحد از زنجان (فرمانده گروهان) ، شهيد . . . مسؤول يكي از دسته ها 
شهيد نادر اكبرزاده نيك گفتار از اروميه يكي از معاونين گروهان ، شهيد محمد رضا نور بهشت معاون اول گروهان 
 



نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>