جستجو

قبلی





بعدی
تاریخ انتشار  :  14:29 عصر ۱۳۹۲/۴/۲۴
تعداد بازدید  :  2347
Print
   
نقد کتاب
تپه جاویدی و راز اشلو

کتاب "تپه جاویدی و راز اشلو"که با حمایت کنگره سرداران و 14600 شهید استان فارس و اداره حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس استان فارس منتشر شده توسط اکبر صحرایی نوشته شده است که چاپ اول آن در سال 1389 با 3000 نسخه در 520 صفحه از سوی انتشارات ملک اعظم منتشر گردیده است.


نقد کتاب تپه جاویدی و راز اشلو

تپه جاویدی و راز اشلو


این کتاب که با حمایت کنگره سرداران و 14600 شهید استان فارس و اداره حفظ آثار و ارزشهای دفاع مقدس استان فارس منتشر شده  توسط اکبر صحرایی نوشته شده است که چاپ اول آن در سال 1389 با 3000 نسخه در 520 صفحه از سوی انتشارات ملک اعظم منتشر گردیده است.

این کتاب در باره رشادت های شهید مرتضی جاویدی معروف به اشلو از بچه های شیراز که در تیپ المهدی خدمت می نمود می باشد.

داستان در 133 قطعه کوچک برش خورده و در هر قطعه از زاویه ای و از زبان یک راوی به رشادتهای جاویدی که در اینجا حکم نخ دانه تسبیح را ایفا می کند و حلقه وصل قطعات داستانی به همدیگر می باشد. درج تاریخ های وقوع یا روایت ماجرا در اول هر قطعه هر چند ظاهر داستان را خاطره گونه می نماید اما از نظر زمانی درک صحیحی نسبت به شخصیت داستان را ارایه می کند، اما گاهی نیز بریدگی این زمانها گویی افتادگی در داستان ایجاد می کند مانند قطعه 110 به 111 که از 20 فروردین 64 به 30 آبان 64 می رود یا از قطعه 118 به 119 یک سال می گذرد و این با توجه به شخصیت پردازی مرتضی که فرمانده گردان نیز هست در ذهن خواننده سوال ایجاد می کند که در جبهه خبری نبوده که لازم می نمود نویسنده این فاصله زمانی را را با پرداختی کلی پر نماید.

همچنین ایرادی که گاه ذکر تاریخ برای داستان ایجاد می کند عدم رعایت فاصله زمانی و مکانی با هم می باشد بطور مثال 82 قطعه از داستان مربوط به تپه جاویدی است که گاه تا چندین بُرش از یک روز را به تصویر می کشد و گاه مانند قطعه 125 به 126 که نشان می دهد شب نوزدهم دی ماه عملیات کربلای 5 اتفاق افتاده در حالی که در عرض یک روز بعد، یعنی صبح عملیات اینها تعویض و حتی به پادگان برگشته اند «... بچه ها گوشه پادگان با خدا خلوت کرده بودند...ص488» .

چند اصطلاح هم نسبت به تاریخ های مذکور دور از ذهن می باشند مانند جمله : «...همه چیز را مثل کامپیوتر سیاری محاسبه کرد و بلند شد... ص 452» و یا استفاده از عبارت حضرت امام(ره) در صفحه 502 : «خوشا به حال آنان که با شهادت رفتند...» که می شد از عبارتی دیگر استفاده کرد. یا در ص 496 گفتگوی حاج سلیمانی با شهید تاجیک که می گوید: ... از بم خوشم می اومد! – از چی اون! – از لهجه شیرین بم ، صدای ایرج بسطامی ! و بعد شهر گل پونه ها هم که به آن اضافه می شود خاطرات زلزله بم را تداعی می کند کهه گویی نویسنده خواسته از آنها هم یادی بکند.

عملیات های بزرگ و گسترده ایران به همراه چندین لشگر انجام می شد که این موضوع به جز ص 458 که از لشکر حضرت رسول و علی بن ابیطالب یادی کرده از دیگر لشکرها که هیچ از دیگر گردانها هم خبر خاصی نیست و گویی جنگ را همین گردان فجر اداره می کرده هر چند موضوع داخل این گردان بررسی می شود و اما فضا سازی عمومی ، الحاق با گردان ها و یا لشکرهای دیگر و ... می¬توانست استحکام داستان را زیاد تر بکند .

یکی از مشکلات دیگر استان آذربایجان غربی که بگونه ای در این کتاب هم غریب مانده است این که به مناطق کردنشین آذربایجان غربی گفته می شود کردستان . آنجایی که گویی پیرانشهر یا سردشت یکی از شهرهای کردستان است ؟!

از زیبایی های این اثر توزیع بموقع و بجای آیات سوره واقعه در متن داستانهاست که لطافت خوبی به اثر بخشیده خصوصاً گفتگوها و عشق ورزی های آمنه با مرتضی درجای جای متن و دلشوره های آنها به همدیگر توانسته آدمهای منطقی را به تصویر بکشد که با تمام عشق ها و عاطفه های خودشان به جنگ آمده اند.


هر چند اغلاط چاپی گاه قابل اغماضند اما لازم است برای چاپ های بعدی حتماً این نقیصه جبران شود. مطالعه این کتاب را به دوستان خود توصیه می نمایم .         

حسین غفاری

 


نظر شما
نام
ایمیل
متن نظر
  ارسال

Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت
>