جستجو

قبلی





بعدی
 
نامه های بی نشان| پدرام رحمانی
نامه های بی نشان| پدرام رحمانی
هی بهش میگم حسینم، جنگ خیلی وقته تموم شده ولی قبول نمیکنه، می گه جنگ اصلی تازه شروع شده، میگه اونها میدونستن با کی باید بجنگن، دشمن جلوچشمشون بود ولی این بیچاره ها که نمیدونن با کی باید بجنگن . نمی دونن دشمن کدومه و دوست کدوم . دشمن شده دوست و دوست شده دشمن...
22:39 عصر ۱۳۹۲/۵/۵
تو جنگ همه چی پیش می آد| هوشنگ بابائی
تو جنگ همه چی پیش می آد| هوشنگ بابائی
سرباز به شکل ناهنجاری روی صندلی بخواب رفته است و بر اثر خستگی لیز خورده و روی زمین افتاده ) سرکار با لباس نظامی که بر دوشش ستاره ها برق می زند به حالت کاملاً مصمم وارد صحنه می شود و سرباز را در آن حالت می بیند و سرش داد می زند
13:38 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
اتوبان| علیرضا حنیفی
اتوبان| علیرضا حنیفی
خدا خونه ، دشمن را خراب كنه. كه توی اسارت یادشون رفته بود ، گاهی قند و شیرینی پخش كنن . فقط طعم تلخ و شور قی كردن خون رو زبونمون باقی مانده . حالا هم اگه جنابعالی دنبال كلمات شیرین میگردی . یه ده سالی صبر كن تا من دوبار به طعم شیرینی عادت كنم
13:36 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
سه شنبه چهلم | حسین علیجانی
سه شنبه چهلم | حسین علیجانی
حنانه بر روی سکویی نسبتا بلند با لباسهای سیاه جنوبی به ضریح خیره شده است. یک دمام پاره پایین سکو است از دور دست صدای مبهم نوحه سرایی در رثای حضرت حسین (ع) که سلام خدا بر او باد
13:35 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
ممقوت | امیر نصیر بیگی
ممقوت | امیر نصیر بیگی
در متن کامل لهوف سید ابن طاووس در بخش سرنوشت قاتلان سیدالشهدا و یارانش از سعید بن مصیب روایت کرده است که چون حضرت امام حسین (ع) شهید شد، در سال دیگر من متوجه حج شدم که به خدمت حضرت امام زین العابدین (ع) مشرّف شوم پس روزی بر در کعبه طواف می کردم ناگاه مردی دیدم که دستهای او بریده بود و ...
13:32 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
قفس | پدرام رحمانی
قفس | پدرام رحمانی
کجا رفیق؟ با معرفت؟ همسفر؟ ( رو به مردم) این به من قول داده تا آخر عمر با من باشه.. این به من قول داده وقتی آخرین نمازم رو می خونن کنارم باشه. این به من قول داده منو با دستهایش - با دستهای خودش تو اون گود مستعطیل کله پا کنه...
13:31 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
هواپیمایی در آسمان می گذرد | رسول بانگین
هواپیمایی در آسمان می گذرد | رسول بانگین
ایستگاه قطار، شلوغ و پر سر و صدا. هواپیمایی جنگی در آسمان میگذرد. نیمکتی کهنه در وسط. صدای بلند سوت یک قطار. مادر و دختری با ساک سفر می آیند. لباس بهاری به تن دارند. دختر روی نیمکت مینشیند. خسته و غمگینند
13:29 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
بدریه، ما اِدری | قاسم لطفی خواجه پاشا
بدریه، ما اِدری | قاسم لطفی خواجه پاشا
قاسم لطفی به سال 1360 در تهران چشم به جهان گشود و در سال 1376 فعالیت نمایشی خود را با نگارش نمایشنامه «قداره بر خاک» آغاز نمود. و پس از آن نزدیک به بیست نمایشنامه با مضامین متفاوت به رشته تحریر درآورد.
13:25 عصر ۱۳۹۱/۷/۲۰
تشنه حقیقت | فردین میلانی صدر
تشنه حقیقت | فردین میلانی صدر
فردین میلانی به سال 1344 در شهرستان ارومیه متولد شده و فعالیت داستان نویسی را از اوایل دهه هفتاد شروع کرد و در زمینه نمایشنامه نویسی به مطالعه پرداخت. اولین نمایشنامه اش را به صورت حرفه ای در سال 1379 نوشت
13:27 عصر ۱۳۹۱/۷/۱۹
Designer: MEMET Khakifirooz, memet.co@gmail.com | hoze honari sazman tabliqat islamic, negar co., tehran.
کلیه حقوق مادی و معنوی این پایگاه اطلاع رسانی متعلق به حوزه هنری آذربایجان غربی می باشد.

تمامی حقوق این سایت متعلق به حوزه هنری استان آذبایجان غربی می باشد | نقشه سايت