50812
  ۱۳۹۱/۷/۲۰
نقد کتاب
سمفونی هامون
مجموعه داستان «سمفونی هامون» نوشته آقای سید حیدر علی آران شامل 15 داستان کوتاه است که از این میان 6 داستان آن به صورت حاشیه ای به دفاع مقدس اشاره ای نموده است
   


مجموعه داستان «سمفونی هامون» نوشته آقای سید حیدر علی آران شامل 15 داستان کوتاه است که از این میان 6 داستان آن به صورت حاشیه ای به دفاع مقدس اشاره ای نموده است .

برجستگی های داستانی این اثر را آقای زاهد در مقدمه بیان نموده است ولی آنچه را در این مقال کوتاه می توان در باره این مجموعه به نقد نشست آن است که وقتی خواننده این مجموعه را به صورت متوالی می خواند و به پایان می رساند با در کنار هم گذاشتن برخی از عناصر و شخصیت های داستان ، احساس می کند این یک مجموعه به هم پیوسته و نوعی ثبت خاطرات است. از بیان برخی از آداب و رسوم ها مانند «ناف برید» در دو داستان این کتاب و رسم و رسومات عروسی در «موکه» و حال و هوای زابل و خشکسالی و خاطرات معلمی که بعد از سالها دوباره به زادگاهش برگشته است.

برخی از داستان ها ی این کتاب به دست نوشته هایی می ماند که طرح اصلی و پیرنگ داستان در آن نقش بسته و قرار بوده که نویسنده در آینده به پیرایش آن پرداخته و به آن مطالبی را بیافزاید . لذا آن اثر به یک قطعه و متن ادبی شبیه شده تا داستان، مانند «با تو بودن» و «مصلوب عشق».

در داستان «غروب و دیدار» با آن ایماژی که در پاراگراف اول از فضای حیاط درست می کند و مانوری که روی گوشت کوبیدن فاطمه می دهد یکباره صحنه عوض می شود و این ها می شود مقدمه برای سر مزار شهید رفتن که احساس می شود قرار بوده نویسنده روی این طرح کارکند ولی به صورت ناقص در این کتاب جای گرفته است .

در داستان «ناف برید یک» در پرداخت شخصیت ها چند نکته به نظر می رسد و وقایعی که با هم همخوانی ندارد . در ص 16 از زبان ابراهیم می گوید که :
زیر چشمی نگاهم به فاطی افتاد که اخم کرده بود
یعنی به عبارتی از بیان این موضوع ناراحت است . ولی به فاصله بسیار کمی در ص 17 در حد خارج شدن از اتاق می بینیم که فاطمه و ابراهیم هر دو از این موضوع بسیار خوشحالند.

در ص 18 نیز که رویای ابراهیم به تصویر کشیده می شود : قضایای خواستگاری و بله گفتن عروس برای پسری که ششم دبستان است یا اول دبیرستان ، مناسب به نظر نمی رسد مگر آنکه وقایع را با زیر ساختی از خاطره عروسی یکی از روستائیان همسنگ کند.

«ناف برید دو» به خاطر پرداخت مناسب و به چالش کشیدن این رسم و در نهایت انتخاب آگاهانه دو طرف بهتر از «ناف برید یک» می باشد.
یکی از داستان های خوب و نسبتاً بلند این کتاب «معلم» است که به خوبی از حاشیه به مسایل مختلف پرداخته خصوصاً صحبت های آن روحانی با معلم که فضای معقولی را ایجاد نموده و پیام های خوبی دارد اما در برخی اوقات در صحبت ها ، مطالب شعار گونه می نماید مثل ص 39:
درسته که انقلاب اسلامی در کشور ما به رهبری امام عزیز ما به ثمر رسید ، اما اشعه خورشید انقلاب تنها در قلب مردم مسلمان ایران جایگزین نشد . بلکه از مرزهای انقلاب اسلامی گذشت و تمام قاره های جهان را شگفت زده نمود....

در ص44 نیز بهتر بود در کار خوبی که در پایان کتاب به عنوان توضیحات آورده اند ذکر می نمود که زینبیه اصفهان منسوب به دختر امام موسی کاظم (ع)می باشد، تا از شبهه ای که با نوشتن عبارت : حضرت زینب (س) با خواهر امام حسین(ع) است، بدرآید.

با پرس و جو هایی که معلم در باره زادگاهش دارد اگر هم شناختن پسر کوچک خواهرش در ص 51 قابل توجیه باشد، اما شناسایی دختر کوچک یکی از شاگردانش(محمود) در ص55 قابل توجیه نیست.

در داستان « اجازه آقا معلم » اشتباه سهوی جابجایی آقای مدیر با آقا معلم به عنوان راوی (ص 71 خط 8 و 11) باعث سر درگمی خواننده در وسط داستان می شود. چون شخصیت مدیر با آن کراوات و اوصاف که مشخصه شهری بودن او را هم دارد ، نمی تواند درک کند که حیات یک روستایی می تواند وابسته به یک گاو باشد.

این اشتباه در پیدا شدن گاو و داد کشیدن اکبر که آقا ... آقا معلم تصحیح می شود.
داستان زیبا و سراسر ایهام و تصویرهای خوب از دو برادر دوقلو و زبان و نثر زیبای «دوش وقت سحر» به یک باره در انتهای داستان با نامه ای از ناصر به یاسر توسط گلبهار غیر معقول می شود .
جسمی ناقص و ناقابل دار که تقدیم معبود می نمایم و دستی که تقدیم برادر عزیزم نمودم . به امید پذیرش .ص78

اتفاقی که برای ناصر افتاده در طول این چند ماهه بعد از حنابندان یاد نمی شود. چطور می شود ناصر تن به این اهدا عضو می دهد همه در لایه ابهام است تازه عضوی مانند دست. بهتر بود گلبهار قضیه و نحوه شهادت و یا اهدا عضو ناصر را می گفت و یا حتی یاسر سراغی از ناصر می گرفت و اینکه چرا و به چه علت شهید شد.

داستان « بُن جار» کپی مختصری از، یکی از صحنه های داستان «معلم» است. در انتهای ص 87 وقتی آن مادر از راوی سؤال می کند که غریبی؟ و او جواب می دهد نه! بلا فاصله توصیف می کند که :
عاقبت با هزار زحمت توانستم با پیرزن و خانواده اش خداحافظی کنم و ...
که معقول نمی باشد. بقیه داستان با همان زبان «معلم» ادامه پیدا می کند.
از محسنات خوب این کتاب آوردن توضیحات داستان ها است و برای خوانندگانی که با عبارات و یا اصطلاحات شهرستانی آشنایی ندارند ، مناسب بود.

حسین غفاری

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved