50822
  ۱۳۹۲/۷/۸
توحید اصغرزاده
هراس و تواضع
بر سركوره داغ نبرد نشسته و با دستان وضو بسته آتش از كوره خشم می گرفتند و به كومه دشمن مي افكندند آنان درنزد دشمن هراس انگيز بودند در جمع دوستان دلربا.
   

 

ره گشائيد
كه ملائك نيز در راهند
ره گشائيد
كه عشاق نيز در جمعند
امروز ره و ياد درهم آميخته اند
آب كوثر ولايت از گِل آدمي گل انساني مي سازد
امروز ميعاد و ميثاق
از بلنداي خيبر و بدر نداي عهد سرداده اند
امروز شهر عشق
سبد عتيق خود را ازشجاعت پر مي سازد
غوغاي بلم
غرش تفنگ
خروش دجله
از كوچه هاي خاموش كربلائيان به گوش مي رسد
وقتي دجله به محكمه فرا خوانده مي شود
وقتي مردان عاشورايي عباي عهد مي پوشند
وقتي عارفان با عشق به معامله مي نشينند
ياد خيبريان و بدريان از دل تاريخ بر مي خيزند
وقتي كربلا مملواز بلا مي شود
وقتي فرات با آن خصومت ديرينه به دجله نگاه خشم انگيز مي اندازد
شهید تبسم تواضع مي زند
تواضع در شهدا وضع شده بود تا دشمن در خلوت نيز شرمگين شود
تواضع در شهدا قرار گرفته بود تا كوهها نيز در خفا به آنان غبطه بخورند
از خيبر بگوئيم يا از بدر
از بدر بگوئيم يا از بذر مقدس عشق ايثار

آنان خوانده بودند که وقتي علي اكبر به ميدان مي رفت امواج لشگر كفر هراس از همديگر عاريه مي گرفتند
شهيدان شهر من ، شهر تو ، شهر ما
شراره هراس مي افشاندند
جسمي تكيده داشتند ، چهره اي غمين و خاموش.
بر سركوره داغ نبرد نشسته و با دستان وضو بسته آتش از كوره خشم می گرفتند و به كومه دشمن مي افكندند آنان درنزد دشمن هراس انگيز بودند در جمع دوستان دلربا.

توحید اصغرزاده

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved