50824
  ۱۳۹۲/۵/۴
دل نوشته| قصه دلتنگی
اما اين دل تنگيها مال اين چند روزه نيست. مال يك عمر است. تقريباً از آن روزهايي كه آدم مي تواند خود را بشناسد و يا بگونه اي يك مرتبه به يك شهود مي رسد. نه اينكه چيزي را ببيند بلكه احساس يك خلاء به او دست مي دهد. دنبال جاي خالي چيزي مي گردد.
   


هيچ آداب و ترتيبي مجوي هرچه مي خواهد دل تنگت بگوي
اما اين دل تنگيها مال اين چند روزه نيست. مال يك عمر است. تقريباً از آن روزهايي كه آدم مي تواند خود را بشناسد و يا بگونه اي يك مرتبه به يك شهود مي رسد. نه اينكه چيزي را ببيند بلكه احساس يك خلاء به او دست مي دهد. دنبال جاي خالي چيزي مي گردد. همان جايي كه تا چند سال پيش كودكي و كم خردي و عروسكهاي زندگي آن را پر مي نماياند.

تازه آدم مي فهمد كه بايد اين جاهاي خالي را زياد و زياد تر كند و بگونه اي خود را خالي كند تا مفهوم خالي را تازه درك كند و ببيند كه ما جايي به نام «خالي» نداريم .خالي كنايه اي بيش نيست از تهي بودن يك مكان از منقولات مادي .

وقتي آدم به آن خالي بودن به معناي ديگر عدم دلبستگي به چيزي مي رسد ، خود را در پُر ترين فضاي عالم حس مي كند. آدم بايد مواظب باشد كه خود را در خلاء خالي بودن اين پديده حس نكند. چه اينكه تمام هست و نيست عالم يعني گره خوردن دل با تمام هستي چه اينكه تمام هستي پر از اوست .

به صحرا بنگرم صحرا تو بينم به در يا بنگرم دريا تو بينم
به هرجا بنگرم كوه و در و دشت به هر جا قامت رعنا تو بينم

با اين مقدمه مي خواهم اين را بگويم كه اي عزيز نبايد آدم خود را خالي كند براي ديگران بلكه همه را بايد دور بريزد براي او . مقامي اگر هست از اوست .

هر چه در اين دهر نشانت دهند گر نپسندي به از آنت دهند

آدم بايد جاري باشد اگر روزي احساس كرد آبريزگاه قطع شده است و جاري به مانداب مبدل شده است بايد در فكر رهايي باشد . ابتدا و انتهاي اين جاري آسمان است . نبايد به چتر منيت خود را از آسمان جدا كنيم . و نه پاي به زنجير ميز و ديگر تعينات بنديم .

مرا در انتخاب رفتن به جهت عدم كارآيي به ظاهر قضاوت مكنيد كه كار خود را از درون به ارزيابي نشسته ام نه از ديد ديگران .ديگر چيزي ندارم به سيستم تزريق كنم و سيستم هم چيزي ندارد به من دهد. پس اين همان مانداب است كه بايد از آن بر حذر بود .

حسین غفاری

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved