50825
  ۱۳۹۱/۷/۱۹
دل نوشته| به یاد بدر و خیبر
مهدي و حميد آذربايجان خواستند اشك زهرا شوند كه چگونه در كوچه هاي مدينه تنها گريه مي كرد.مهدي و حميد با چهل تن از ياران صديقشان خواستند پل زائران كربلاي فرزند زهراي اطهر شوند ، اما چه باك كه پل كربلا چون دل عاشورائيان شكسته است
   


بنام خدائي كه هستي ، مملو از ياد اوست.
بوي عطر شهدي از آسمان عشق به مشام مي رسد .
در آسمان دل ، بدر عاشق ، اشك حسرت مي جهاند. اشك بايد جاري شود ، اشك بايد ساري شود.
بدر خونين در خلوت خود شعر شهد و شهادت مي سرايد.
بدر خونين تذكره حمزه ، آن سيد آل نبي را بر ما مي خواند.
بدر ، انشاء كودك بچه سر كوي خانه ماست . بدر ، تكليف شب كودك بچه آن رزم آشناي خاموش است ، وقتي بدر در توشه راه است ما را به ماه بي نيازيست .
وقتي تنهايي و غربت آفريده شد ، وقتي ظلمت شب و فلق صادق پديد آمد ، بدر راهي دراز پيموده بود.
بدر همزاد خيبر نيست بدر همخون خيبر است.
بدر غيرت جاري علي و پيامبر ، خيبر غم پيامبر و ياري علي در تاريخ است.
بدر و خيبر كهكشان انقلاب ، امروز در تماشاگه راز چهل ستاره نوراني را به تماشا مي گذارد.
امروز آسمان شهادت ديدني است.
امروز دل مهدي صاحب الزمان پرغوغاست.
ماه آذربايجان امروز ، بدر است ، آذربايجان امروز در يمين ذوالفقار علي به ميدان مي رود ، چهل ياور خميني در كنار خندق خيبر ، خبط و خطاي نابغه عصر را خواهند شكست.
علي امروز از غربت بدر مي آيد.
علي امروز دروازه سنگين خيبر را به دوش مهدي و حميدش مي گذارد تا دمي در ركوع عبادت بماند.
علي و فاطمه امروز به پيشواز فرزندانشان آمده اند ، اصغر حسين امروز به هستي معرفي مي شود كه چگونه از كين دشمن زخم بر گلو گرفت.
مهدي و حميد ما در شمع اصغر سوختند تا معصوميت كودك آل عبا را به جهان بشناسانند.
مهدي و حميد آذربايجان خواستند اشك زهرا شوند كه چگونه در كوچه هاي مدينه تنها گريه مي كرد.
مهدي و حميد با چهل تن از ياران صديقشان خواستند پل زائران كربلاي فرزند زهراي اطهر شوند ، اما چه باك كه پل كربلا چون دل عاشورائيان شكسته است.
ياران خيبر و بدر گفته اند ، ما را غصه در شكسته علي محو كرد.
ما را غم قامت شكسته زينب غرق كرد.
ما غواص تنهائي ابوالفضل عباس هستيم ، رفته ائيم تا از دريچه فرات به پيكر رشيد عباس حسين نظاره كنيم.
بدر و خيبر تكرار ساقي تشنه تاريخ است ، آب باشد و با لب خشكيده و كمر شكسته زانوي ولايت را بغل كردن ، آخرين مصراع شعر اين ياران بود.

توحید اصغرزاده

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved