50827
  ۱۳۹۲/۵/۷
دلنوشته
یاد شهید
چو يادت مي كنم ، چون نسترن هاي وحشي در ياد من مي شكفي و از عطر تو پروانه هاي باغ آرزوي شهادت يكي يكي از راه مي رسند
   


چو يادت مي كنم ، چون نسترن های وحشی در ياد من مي شكفی و از عطر تو پروانه های باغ آرزوی شهادت يكی يكی از راه می رسند.

قبای مخملی از سندس و استبرق بر دوش و جامهای شراب طهور بر دست ، فضای خاطرم را پر از غلغله بال ملايك میسازند.

غرق در حضورم ، ياد شهدا و حضورشان آنچنان بسيط است چون دريا ، كه شناور عالم آنها مي شوم. به رخنه قطره يادی در ذهن به اقيانوس نوراني حضور راه يافتم . نور خواران و نور آشامان سفره ذات حضرت احديت ، در رفرف اصل عالم كه اين دنياي مادي ذره اي بي نهايت كوچك و امتثالی از همان كُنه هستی است، غرق هستند و در وجود بسيط آنها می توانی حلول كنی .

گناهان سر راهند تا نتواني از ماديات ببري و در عالم همچون نور و انرژي وارد شوي .به زمزمه و اعترافِ اعراف : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين جان را صيقل مي دهي تا مگر در آيينه دل نقش شهيدي بيافتد.

حسین غفاری

©2019 HozehHonari. All Rights Reserved