67901
  ۱۳۹۲/۵/۲۲
شهید
حجت فتوره چی
شهید حجت فتوره چی در سال 1337 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . مادرش صدیقه و پدرش عباس نام داشت. تربیت صحیح خانوادگی و شركت در مراسم عزاداری امام حسین (ع) او را با اعتقادات دینی آشنا می سازد
   

حجت فتوره چی
 
شهید حجت فتوره چی در سال 1337 در خانواده ای مذهبی به دنیا آمد . مادرش صدیقه و پدرش عباس نام داشت. تربیت صحیح خانوادگی و شركت در مراسم عزاداری امام حسین (ع) او را با اعتقادات دینی آشنا می سازد. در دوران دبیرستان در جلسات قرائت قرآن و آموزش اصول عقاید شركت می كند و در سال 56 از دبیرستان شریعتی موفق به اخذ دیپلم می شود. 

همگام با اوج گیری انقلاب مردم ایران ایشان نیز در فعالیت های ضد طاغوت شركت می جستند. 

در مبارزات قبل از انقلاب با او آشنا شدیم . یادم هست كه از بام منزل این شهید بزرگوار به همراه سایر برادران با ژاندارم ها مبارزه می كردیم و تا ساعت 7 شب همان روز در 19 بهمن 57  این مبارزه ادامه داشت . در ساختن بمب های دستی نقش فعالی داشت.  

در این دوران از آموزش به دیگر جوانان دریغ نداشت و توسط همرزمانش برای این امر پایگاهی را در نظر می گیرند. 

همزمان با اوج گیری نهضت اسلامی ، پایگاه كوچكی را در مسجد میر بابا در كوچه نورالله خان خوی جهت تشكل مذهبی جوانان محل بوجود آوردیم و شهید فتوره چی با تهیه یك قبضه سلاح كمری كلت به افراد آموزش می داد. مسجد نورالله خان پایگاهی برای تجمع جوانان انقلابی شده بود و انواع مواد لازم و دستورالعمل های ساخت مواد منفجره و تهیه كوكتل مولوتف در اختیار افراد قرار می گرفت.  

با پیروزی انقلاب اسلامی وارد كمیته انقلاب اسلامی می شود. همچنین همراه با جهاد سازندگی عازم روستاهای اطراف می شد. با تأسیس سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به صف برادران سپاه می پیوندد. مدتی در واحد اطلاعات و تحقیقات در جهت كشف گروهك های محارب و قاچاقچیان به فعالیت می پردازد. بارها برای مقابله با اشرار به مناطق كردنشین اعزام می شود. با شروع جنگ تحمیلی در قالب یك گروه 12 نفره عازم جبهه جنوب می شود و در مناطق دزفول ، كرخه و دهلران بر علیه دشمن  می رزمد. بعد از بازگشت از جبهه، در اردوگاه آموزشی سپاه به سازماندهی نیروهای عازم جبهه می پردازد. 

با ایشان در واحد بسیج سپاه خوی آشنا شدم . ایشان مسؤول آموزش نظامی و اینجانب به عنوان مربی نظامی با هم كار می كردیم. شجاعت و ایثار ، تواضع و خاكی بودن و توانایی در مدیریت از صفات برجسته ایشان بود. در آموزش به امر نظم اهمیت خاصی قائل بود.  

در عملیات فتح المبین و بیت المقدس دوباره به جبهه عزیمت می كند . در عملیات رمضان به فرماندهی گردان المهدی می رسد. با شایستگی هایی كه از خود نشان می دهد ، مسؤول آموزش نظامی لشگر 31 عاشورا می شود. و بعد ها تا فرماندهی تیپ ارتقا می یابد.

حجت در دی ماه سال 61 ازدواج می كند . یكی از همرزمانش خاطره ای از این دوران و انتخاب شهید دارند: 
وقتی این شهید عزیز می خواستند ازدواج بكنند ، از خانواده ای خواستگاری كردند كه آنها شرط كرده بودند اگر این وصلت صورت بگیرد ، نباید حجت به جبهه برود. شهید فتوره چی چون دیده بودند كه آنها بر شرط خود اصرار دارند با وجود علاقه ای كه برای وصلت با آن خانواده داشت ، از آن صرف نظر می كند . بعد هم با یك خانواده دیگر وصلت كردند و به همسرشان می گویند من شما را به جبهه خواهم برد.  

همسر ایشان از دوران كوتاهی كه با هم بودند این گونه یاد می كند: 
من و حجت در دی ماه 61 با هم ازدواج كردیم.دو ماه و نیم بعد از ازدواجمان به جبهه رفتیم . در اوقات فراغت جبهه ، مرا به مناطق مسكونی منهدم شده می برد و شرح چگونگی آزاد كردن آنها را بیان می كرد. یك روز برای آزمودنش به وی گفتم : به شهر خودمان برگردیم و مدتی آنجا بمانیم . او با لبخند جواب داد : اگر ناراحتی برویم. ولی می دانی كه نمی توانیم پاسخگوی شهیدان مان در روز قیامت باشیم. 

 او می گفت همسرم همیشه سعی كن حتی خانه داری و آشپزی و امثال این كارها را نیز برای رضای خدا و با نیت الهی انجام دهی . این گونه فكر نكن كه كارها را صرفاً برای رضایت شوهرم می كنم . نه كارها باید برای رضای خدا خالص باشد. 
این خصوصیت بارز وی بود كه همه چیزش را وقف جبهه كرده بود و شهید مهدی باكری او را می ستود. 

در عملیات والفجر 4 نصف  شب بود. بی سیم شهید فتوره چی قطع شده بود. من نگران بودم كه خدای نكرده اتفاقی برای ایشان افتاده است . معاون تیپ بود و جلو رفته بود تا نیرو ها را بیشتر هدایت كند و نیروها وظایف خود را بهتر انجام دهند. دو روز بعد گفتم كه ایشان یا شهید شده و یا زخمی است ، اثری از وی نبود. یك روز كه به خط می رفتم ماشینی نگه داشت و گفت جنازه شهید فتوره چی پیدا شده . گفتم كجاست . پشت ماشین را نشان دادند و گفتند داخل جعبه است . پتو را كنار زدم . فریاد زدم یا اباعبدالله ، یا حسین چه سرهایی آماده شده اند كه در راه تو فدا شوند. 

 زمانی كه تازه ازدواج كرده بود. تمام زندگی اش را وقف جبهه كرده بود. خانواده اش را با خود به این شهر و آن شهر برای انجام مأموریت می برد. اتاقی اجاره می كرد و خانواده اش را آنجا می گذاشت. تمام دار و ندار خود را وقف جبهه كرده بود. باید به اینان افتخار كنیم.  

شهید فتوره چی بار ها می گفت : خدا نكند حجت با گلوله كلاش و تركش شهید بشود . حجت باید با گلوله توپ كشته شود. و الا آبرویم     می رود. همرزمانش این جملات را مزاح و شوخی تلقی می كردند.  

در مرحله دوم عملیات والفجر 4 بود كه راهی منطقه عملیاتی كه حجت در آنجا بود ، شدیم . سراغ وی را از حمید باكری گرفتم و حمید آقا با دست به محلی كه پر درخت بود اشاره كرد و گفت شاید آنجا باشد. چون بی سیم اش قطع شده بود ... بعد با شهید صالح الهیارلو به جستجوی منطقه ای دیگر كردیم تا اینكه سر بی بدن او را پیدا كردیم. بدنش متلاشی شده بود و قابل جمع كردن نبود . 

در بخشی از وصیت نامه اش خطاب به آقا امام حسین (ع) می گوید : 
سه سال است كه با دیگر پاسداران در جبهه از اسلام دفاع می كنیم و بوی كربلایت رزمندگان را دیوانه كرده است.  

و سپس در توصیه هایی به مردم می گوید :
بارها در این دشت خونین پاهایم سست شدند كه فقط با یاد خدا و یاد تشنه لبان كربلا و یاد مادران جگر سوخته شهدا و یاد یتیمان شهدا دوباره مرا به حول و قوه الهی بلند كرد… روحانیت متعهد را یاری نمایید كه تنها قشری است كه به شرق و غرب وابسته نمی شوند. از تهمت و افترا پرهیز نمایید كه آفت انسان است . سعی كنید همیشه امر به معروف و نهی از منكر كنید . به نماز و دعاهایتان تكیه كنید كه عامل پیروزی بر نفس است .  

فراز آخر وصیت نامه خطاب به همسر شهید است كه می گوید: 
امیدوارم با صبر زینب گونه ای بتوانی خودت را راضی به نبودن من بكنی و بتوانی اندكی از مصیبت و درد زیبنب (س) را درك كرده باشی . 

فریده خوبم من كه نتوانستم همسر خوبی برای تو باشم . تو با اینكه از اول ازدواجمان از پدر و مادرت دور شدی توانستی با تحمل دوری از خانواده ات و غریبی باز هم تكلیف خود را در همسری خوب ادا كنی كه ان شاء الله مورد قبول خداوند متعال می گردد. 

فرزندمان را هر اسمی كه خواستی نامگذاری كن و جوری تربیتش كن كه دنبال رو صاحب اسمش باشد.  

در اربعین شهادت حجت فتوره چی فرزند ش به دنیا می آید و مادرش طبق وصیت  پدرش نام او را حسین می گذارد تا دنباله رو صاحب اسمش باشد.  

پی نوشت ها:
 
 -  برجسته ، خليل ، دفترچه كنگره بزرگداشت سرداران شهيد آذربايجان  ص 5
   - فتح الهي ، ابراهيم، همان ص 11
   -  رنجبر حقيقي، قربانعلي ، همان ص 3
   -  ايرانزاد، محسن ، همان ص 10
   -  باكري ، مهدي ، همان ص 9
   - ولي خانلو ، غلام ، همان ص 7
   -  وصيت نامه ، پرونده كارگزيني شاهد
   - همان 
   - گوهرهاي ماندگار(ويژه نامه) ، مصاحبه با همسر شهيد، ص 8 و 9





©2019 HozehHonari. All Rights Reserved