75604
  ۱۳۹۲/۸/۳۰
خاطره ای از معصوم غلامی
روحیه های عالی!
در مرحله سوم عملیات کربلای 5 که 26 یا 27 دی ماه بود که ما رفتیم و گردانها بازسازی شد و برگشتیم برای تکمیل عملیات. از سه گردان نیروی عمل کننده توانستیم یک گردان جمع کنیم و برگردیم.
   

روحیه های عالی!
خاطره ای از معصوم غلامی 

 
در مرحله سوم عملیات کربلای 5 که 26 یا 27 دی ماه بود که ما رفتیم و گردانها بازسازی شد و برگشتیم برای تکمیل عملیات. از سه گردان نیروی عمل کننده توانستیم یک گردان جمع کنیم و برگردیم. در مرحله قبلی مجروح شدم اما با این همه عقب نرفتم و ماندیم برای ادامه عملیات. علی راحتی از نیروهای اطلاعات عملیات در گردان قاسم بود و نیروها را به جلو هدایت می کرد. من همراه علی راحتی بودم. در کنار شهرک دوعیجی ما در نوک پیکان حرکت می کردیم. آنجا در نخلستان وارد کانالی شدیم که یک مرتبه در زیر منوری که در آسمان روشن شد من جنازه 10 یا 20 نفر نیروهای خودمان را دیدم که در کانال قبل از ما به شهادت رسیده بودند. به علی راحتی گفتم  علی بیا برویم از کانال دیگری نیروها را بکشیم جلو، شاید نیروها با دیدن شهدا روحیه شان تضعیف شود. در همین گفتگوی مشورتی با علی بودم که چند قدم هم به عقب برگشتیم که دیدم بچه ها آمدند و ما را هم جلو زدند. روحیه بچه ها آنقدر قوی بود که با دیدن این جور صحنه ها خم به ابرو نمی آوردند.  

 
از راست شهید حسن مهرآسا، شهید علی راحتی، غلامرضا ذکیانی

 

از راست حبیب محمد نژاد، معصوم غلامی، شهید خلیل محمدزاده
  


©2019 HozehHonari. All Rights Reserved